گروه موسیقی دی


خواننده: 
سینا سرلک
کاور ویدیو: 
آهنگساز: 
سعید رضایی
ترانه سرا: 
قاسم صرافان
تنظیم کننده: 
سعید رضایی
درباره : موسیقی

http://musiceiranian.ir/تاریخ برگزاری پنجمین جشنواره و جایزه همایون خرم (نوای خرّم) ویژه گروه سنی کودک و نوجوان اعلام شد.

به گزارش سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» ، ستاد برگزاری پنجمین جشنواره و جایزه همایون خرم (نوای خرّم) تاریخ برگزاری بخش نهایی این رویداد موسیقایی ویژه گروه سنی کودک و نوجوان را اعلام کرد. در این دوره از جشنواره و جایزه همایون خرّم ۱۵۲۴ نفر در قالب ۶۲۰ اجرای گروهی و انفرادی از ۲۷ استان و ۹۶ شهر کشور آثار خود را به دبیرخانه جشنواره ارسال کردند که هیات ارزیابی این مرحله پس از مشاهده و بررسی آثار، در مجموع ۳۱۵ اجرا و ۱۰۱۱ نوازنده و خواننده را برای اجرای حضوری در مرحله رقابتی پنجمین دوره جشنواره انتخاب کردند.

اجراهای حضوری بخش رقابتی جشنواره طی روزهای ۸، ۹، ۱۵ و ۱۶ آذر ماه در فرهنگسرای نیاوران میزبان شرکت کنندگان خواهد بود و اختتامیه پنجمین جشنواره و جایزه همایون خرّم (نوای خرّم ۵) نیز روز پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷ در تالار وحدت تهران با حضور شرکت کنندگان، علاقه مندان موسیقی ایرانی، هنرمندان و تعدادی از مدیران فرهنگی برگزار می شود.

پنجمین جشنواره و جایزه همایون خرّم (نوای خرّم) با هدف ارتقای سطح هنری و موسیقایی و و استفاده از نمونه ها و الگوهای موجود در هنر ایرانی برای  هنرمندان گروه سنی زیر ۱۸ سال، توسط موسسه فرهنگی هنری «راد نواندیش» با مدیریت بردیا صدر نوری در فرهنگسرای نیاوران تهران و تالار وحدت برگزار می شود.

در این دوره از جشنواره که با همکاری دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میزبان دوستداران موسیقی اصیل ایرانی است، نوازندگان  تمامی سازها، خوانندگان و همچنین گروه‌های موسیقی کودک و نوجوان داوطلب (کمتر از ۱۸ سال) با اجرای یکی از تصانیف و یا قطعات بی‌کلام استادان روح‌الله خالقی، مجید وفادار، مهدی خالدی، علی تجویدی، همایون خرّم، حبیب‌الله بدیعی، پرویز یاحقی و اسدالله ملک که به شکل رسمی عرضه شده، به صورت تک‌خوانی، تک‌نوازی، هم‌خوانی، هم‌نوازی و گروه‌نوازی در این جشنواره شرکت خواهند کرد.

درباره : موسیقی

سجاد افشاریان سریال نجوا
من متنفرم از دوم بـودن…

به اعتقاد من مهمترین شاخصه درونی تمام گروه تولید کننده سریال نجوا در بیشتر بخش ها همین روحیه بر آمده از تیتر این یادداشت است ، من متنفرم از دوم بودن، فیلمنامه «نجوا» همچون آیینه ای در برابر سیر انهدام یک اجتماع و پریشان احوالی طبقات مختلف که مبتنی و بر خواسته از فروپاشی نظام های فرهنگی ، اخلاقی و سیاسی است را به صورت معاصر تعریف می کند و در ابعاد مختلف به انسان می پردازد ، انسانی که سعی دارد فارسی را درست صحبت کند ، واژگانش دستچین شده اند و روح را صیقل می دهند ، پیچیدگی های قصه اش همچون پیچیدگی های عجیب سال ها و تاریخ پشت سر قوام دارد.

تا به اینجا ضرورت بازیافت و پرداخت به اندیشه و درنگ روی تولید کاری که دوباره می تواند آغازگر یک جریان فکری و سر آغاز دوباره یک راه باشد خود انگیزه ای صد چندان است ، آن هم در تلوزیونی که از روزهای اوجش بسیار فاصله گرفته و در نبود مدیرانی که با اتاق فکر های قوی نیروهای موثر اجرایی رسانه را شناسایی و آن ها را برای تولید اندیشه تقویت کنند ، تلوزیونی که نخبه گی دیگر برایش هیچ تعریفی ندارد ، تلوزیونی که با کوته فکری و دست های خالی خود را در رقابت با شبکه های دیگر به هر دری می زند و حواسش نیست که در بیشتر مواقع رنگ زردِ تهی از معنای آن شبکه ها را به خود می گیرد ، تلوزیونی که انگار نه انگار کیانوش عیاری در آن روزگار قریب ساخته ، به تلوزیونی که مهمترین رسانه برای بلورین ساختن روح و ذهن یک جامعه است و چه غریب بی تعهدی و فوج فوج فریب جای مسولیت را گرفته است.
به سریال نجوا بر می گردم به روزهای پشت سر ؛ به ابراهیم شیبانی ، کارگردانی که پاشنه جوانی اش را کشیده تا نجوا ساخته شود ، کارگردانی که طعم سینما را از نوجوانی چشیده و بسیار تجربه کرده و با تمام نیروی جوانی اش به گواه روزهای پشت سر تمام قد در کنار نویسنده ایستاده تا این مهم اتفاق و تصویر شود. نجوا به اعتقاد من مسیر بالندگی اش را برای ثبت در حافظه یک تاریخ به نام رسانه و حافظه یک اجتماع آغاز کرده است.

اینکه هنوز صدای ضربان قلب ام در تمامی سکانس های جلال یادم هست مرا در مسیری که پیش گرفته ام امیدوار و شاکر نگه می دارد ، در پایان سکانسی از جلال و فروغ که تازه به خانه جدیدشان آمده بودند جلال می خواند : در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد . شما با صدای استاد شجریان بشنوید و تصور کنید و عشق کنید.

با ارادت به تمام شما که ما را می بینید و می شنوید و می خوانید.

 

عکس: فاطمه حسنوند

درباره : موسیقی

سینا شعبانخانی
عکس: 
درباره : موسیقی

مدرس آواز، خواننده، نقاش و محقق واژه‌هایی هستند که می‌توانند محسن کرامتی را معرفی کنند. او در گفت‌وگویی با علی شیرازی، از کودکی و خانواده‌اش سخن می‌گوید، درباره تحصیلش صحبت می‌کند، گریزی به داستان دریافت جایزه «باربد» می‌زند و خاطره همکاری‌اش با برخی بزرگان موسیقی ایران را یادآور می‌شود.

کرامتی این روزها وارد هشتمین دهه زندگی خود شده و همچنان در محله کودکی‌هایش ساکن است. به گفته خودش از یادگیری خسته نمی‌شود و معتقد است که داور نهایی، زمان است.

در ادامه می‌توانید فرازهایی از گفت‌وگو با این هنرمند را بخوانید که قرار بوده کار اصلی‌اش نقاشی باشد اما حوادث روزگار او را به سمت موسیقی سوق داده است.

دوره کودکی و جوانی و علاقه به نقاشی و موسیقی

– من ۱۰ دی ماه سال ۱۳۲۶ در محله گرگان تهران در خانواده‌ای به شدت مذهبی متولد شدم. یک ساله بودم که به حشمتیه نقل مکان کردیم و هنوز در همین محله ساکن هستیم. پدرم نظامی بود و فضای خانه ما بی شباهت به سربازخانه نبود. خواب سر شب و بیدار باش سرصبح رسم مألوف بود. دوران کودکی‌ام، تا آنجا که به خاطر دارم، مثل سایر بچه‌های محله‌مان با سختی و محرومیت‌های همگانی آن روزها گذشت.

از دوران کودکی به نقاشی علاقه داشتم و تقریبا بیشتر وقتم را به نقاشی می‌گذراندم. یادم هست وقتی چهره‌ای ترسیم می‌کردم مادرم می‌گفت روز قیامت اگر نتوانی به این نقاشی‌ها جان بدهی، در چشم‌هایت نمک می‌ریزند. بعدها فهمیدم خدا مهربان است.

مدتی به اقتضای جوانی به موسیقی غربی روی کردم و زمانی به فراگیری گیتار علاقه‌مند شدم. پس از پایان دوران تحصیلات دبیرستانی به سربازی رفتم و بعد با شرکت در کنکور به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، راه پیدا کردم. قرار بود کار اصلی من نقاشی باشد ولی حوادث جور دیگری هدایتم کردند و من یکباره خودم را در دنیای موسیقی دیدم. البته زمینه‌های موسیقی در من وجود داشت؛ لالایی‌ها ونغمه‌های سوزناکی که مادرم معمولا زیر لب می‌خواند در جان وروح من اثر می‌گذاشت. بعدها به آواز سنتی تمایل پیدا کردم. ولی فقط برای خودم و در خلوت زمزمه می‌کردم. مدتی به اقتضای جوانی به موسیقی غربی روی کردم و زمانی به فراگیری گیتار علاقمند شدم. این‌ها همه البته مربوط به زمانی بود که به استخدام سازمان بیمه‌های اجتماعی در آمده و تا حدودی استقلال پیدا کرده بودم.

زمانی که در دانشگاه به تحصیل نقاشی مشغول بودم، با شیوه‌ی نوازندگی قدما آشنا شدم. گیتارم را به کسی بخشیدم، تار متوسطی تهیه کردم و اولین درس‌های تار را از یکی از همکلاسی‌ها که آن زمان پیش مرحوم لطفی آموزش می‌دید، یاد گرفتم. پس از این آشنایی، به آوازهای قدما علاقمند شدم و آوازهای مرحوم رضاقلی میرزای ظلی را تقلید کردم. گه‌گاه در جمع دوستان می‌خواندم. به تدریج دوستان و همکلاسی‌ها من را به فراگیری ردیف تشویق کردند. به هر حال امروز من اینجا ایستاده‌ام.

– نقاشی برای من همانقدر جذاب است که موسیقی. چندکاره بودن را دوست دارم. از چندین مقوله چیزهایی یاد گرفته‌ام و این اصلا بد نیست. هیچوقت نخواستم که نفر اول باشم. با همه بی‌تجربگی‌ام این نکته را خوب فهمیده‌ام که هیچ مقوله‌ای انتها ندارد؛ بنابراین دنبال این مبارزه‌طلبی برای «اول» شدن، هرگز، نبوده‌ام. یاد می‌گیرم و از یاد گرفتن لذت می‌برم.

شاگردی محمدرضا شجریان

– رابطه من با استاد شجریان هرگز از حد شاگرد و استاد فراتر نرفته است. من همیشه سعی در حفظ حرمت و فاصله داشته‌ام. کلاس‌های استاد شجریان فضای صمیمانه و پرمهری داشت و او در تمام جلسات بسیار پرحوصله و صبور بود. نحوه تدریس شجریان در دوره‌ای که من هنرجو بودم، به صورت گروهی بود و هر هفته یک گوشه را تعلیم می‌داد.

کلاس‌های استاد ابتدا در رادیو تشکیل می‌شد و من از سال ۵۶ درکلاس رادیو فراگیری ردیف را شروع کردم. بعد از آن در کلاس‌های استاد در کانون چاوش و بعدتر هم در منزل استاد به تلمذ ادامه دادم. قریب به ۹ سال البته با وقفه‌هایی هر از گاه، ردیف و مرکب‌خوانی و تلفیق شعر را یاد گرفتم و بعدها استاد شجریان به صورت جسته گریخته مطالبی در باب صداسازی تعلیم داد.

می‌توانم بگویم دوران شاگردی من که از کلاس‌های مرحوم استاد محمود کریمی شروع شد و در محضر استاد شجریان ادامه یافت، تا پایان دوره از لحاظ طول مدت زمان حدودا ۱۷ سال طول کشید. ناگفته نگذارم که من زمان بسیار کوتاهی افتخار شاگردی مرحوم کریمی را داشتم. درباره تاثیر پذیری از خوانندگان دیگر باید عرض کنم که من از آوازهای خوانندگان مختلف اعم از قدیم و جدید تاثیر گرفته‌ام ولی همیشه سعی کرده‌ام خودم باشم.

فعالیت در دهه ۶۰ و ۷۰ خورشیدی

– همکاری با آقای علیزاده از اواخر سال ۶۹ و با تصنیف‌های فیلم «دلشدگان» شروع شد و تا سال ۷۶ و «کنسرت راز نو» ادامه داشت. کنسرت دیگری هم در فرهنگسرای بهمن داشتیم که عواید آن دراختیار شورای کتاب کودک قرار گرفت .

در سال ۷۲ در کنار آقای طلایی کنسرتی در سالن رادیو فرانسه داشتم. بعد هم در سال ۷۴ در سالن تئاتر شهر پاریس کنسرت دیگری با ایشان اجرا کردیم. علاوه بر این‌ها کنسرتی در باغ باگاتل فرانسه و همچنین کنسرت دیگری در تالار وحدت برگزار کردیم. بعد از آن آقای تهماسبی از من برای همکاری دعوت کرد که حاصل آن آلبوم‌های دلدار و پنجه دشتی و چندین کنسرت در ایران و خارج از ایران بود.

همکاری من با آقای متبسم در واقع ادامه همکاری‌ام با ارشد تهماسبی بود و چندین کنسرت در آلمان و اتریش و کانادا و آمریکا با گروه «دستان» اجرا کردم. که آخرین آنها در سال ۲۰۰۰ میلادی در واشنگتن بود.

آموزگاری موسیقی

– داستان آموزگاری من هم حکایتی است. اولین هنرجو را خود استاد شجریان اواسط دهه ۷۰ به من معرفی کرد. به تدریج به تعداد هنرجویانم اضافه شد. امروز نزدیک به ۳۰ سال از آن زمان می‌گذرد و من کماکان به تدریس مشغولم. روش کارم دقیقا همان است که در کلاس‌های استاد شجریان یاد گرفته‌ام. با این تفاوت که سال‌هاست کلاس من به صورت گروهی نیست و هنرجویان هر کدام درس متفاوتی می‌گیرند.

شاید اگر اغراق نکنم بیش از پانصد، ششصد هنرجو تعلیم داده‌ام که اکثرا خوب بوده‌اند ولی فقط تعداد کمی از آن‌ها به کار موسیقی ادامه داده‌اند. من شاگرد برگزیده نداشته‌ام. برای من همه هنرجویانم قدر و منزلتی یکسان داشته‌اند. به گمانم این داستان «شاگردان برگزیده» به طور کلی نادرست است. هر هنرجویی نقاط قوت و ضعف مربوط به خودش را دارد. هیچکس کامل نیست. درجه‌بندی را دوست ندارم. هرگلی رنگ و بوی خود دارد.

۵۷۵۷

درباره : موسیقی

سعید روستایی متری شیش و نیم

فیلم متری شش و نیم به کارگردانی سعید روستایی با معرفی رسمی عوامل، به مراحل پایانی فیلمبرداری خود رسیده است.

فیلمبرداری فیلم متری شش و نیم که دومین تجربه فیلمسازی روستایی است از تابستان امسال شروع شد و طبق اعلام سید جمال ساداتیان (تهیه‌کننده) در حال حاضر ۲۰ درصد آن باقی مانده است و بنا بر انچه پیش از این گفته شده بود هم به جشنواره فیلم فجر می‌رسد.

پیمان معادی، نوید محمدزاده، پریناز ایزدیار، هومن کیایی، مازیار سیدی، مهدی حسینی‌نیا، علی باقری، مرجان قمری و پیمان شریعتی جمعی از بازیگران فیلم «متری شش و نیم» هستند که تا به حال خبر رسمی چندانی از عواملش منتشر نشده بود.

سعید روستایی متری شیش و نیم

در این بین معادی، محمدزاده و ایزدیار در فیلم قبلی سعید روستایی یعنی «ابد و یک روز» هم بازی کرده بودند و یک نکته جالب توجه دیگر هم حضور پیمان شریعتی (مدیر پیشین تئاتر شهر) است که پس از سال‌ها کار مدیریتی در عرصه تئاتر و نیز تجربه بازی در فیلم‌های «آخرین شناسایی»، «فرار مرگبار» و «قرمز» (سال ۱۳۷۷) بار دیگر در یک فیلم سینمایی بازی کرده است.

تعدادی دیگر از عوامل این فیلم سینمایی به نویسندگی و کارگردانی سعید روستایی و تهیه‌کنندگی سید جمال ساداتیان عبارتند از: سرمایه‌گذاران: سید جمال ساداتیان و محمدصادق رنجکشان، مدیر تولید: سید حسین هادیان‌فر، مدیر فیلمبرداری: هومن بهمنش، تدوین: بهرام دهقانی، برنامه‌ریز: افشین رضایی، مدیر صدابرداری: ایرج شهزادی، طراح صحنه: محسن نصراللهی، صداگذار: امیرحسین قاسمی، گریم: ایمان امیدواری، طراح لباس: غزاله معتمد و جلوه‌های ویژه بصری: جواد مطوری

روستایی در دومین فیلم خود پس از «ابد و یک روز» باز هم سراغ یک سوژه اجتماعی با موضوع مواد مخدر رفته است.

 

عکس: یوسف عبدالرضایی

درباره : موسیقی

محسن ابراهیم‌زاده
عکس: 
درباره : موسیقی

گفتگو با جهانشاه صارمی
گفتگو با جهانشاه صارمی

نرگس کیانی – ایلنا: جهانشاه صارمی که نامش با آموزش موسیقی دستگاهی به کودکان و نوجوانان از طریق اجرای آثار قدما و استادان موسیقی کلاسیک ایران گره خورده می‌گوید اینکه جریانی فرهنگی به نام نهفت ۲۲ سال تداوم داشته، به عدم برخورداری از هرگونه حمایت دولتی است.

به گزارش خبرنگار ایلنا، جهانشاه صارمی (نوازنده تار، سه‌تار، آهنگساز، مدرس و مولف) در سال ۱۳۷۵ گروهی تشکیل داد تحت عنوان «نهفت»، گروهی که دو ویژگی خاص داشت؛ متشکل از کودکان و نوجوانانی بود که موسیقی دستگاهی را نزد صارمی آموخته بودند و قصد داشتند در طول هر سال بر آثار یکی از قدما یا استادان موسیقی کلاسیک ایران تمرکز کنند و سپس در قالب اجرای زنده روی صحنه بروند.

نهفت در سال ۱۳۷۶ با اجرایی از آثار بزرگان موسیقی ایران روی صحنه رفت و در ادامه بزرگداشت یکصد و بیست و پنجمین سال تولد غلامحسین درویش (۱۳۷۶)، بزرگداشت نود و سومین سال تولد علی‌اصغر بهاری (۱۳۷۷)، تجلیل از پنجاه سال خدمت فرامرز پایور به موسیقی ایران (۱۳۷۷)، بزرگداشت یکصد و دومین سال تولد علی‌اکبر شهنازی (۱۳۷۸)، بزرگداشت سی سال فعالیت هنری حسین علیزاده (۱۳۷۹)، بزرگداشت نود و هشتمین سال تولد ابوالحسن صبا (۱۳۸۰)، بزرگداشت نود و هفتمین سال تولد قمرالملوک وزیری (۱۳۸۱)، بزرگداشت یکصد و بیست و سومین سال تولد عارف قزوینی (۱۳۸۲)، تجلیل از چهل سال فعالیت هنری  محمدرضا لطفی (۱۳۸۳)، بزرگداشت یکصدمین سال تولد روح‌الله خالقی (۱۳۸۴)، بزرگداشت علینقی وزیری (۱۳۸۸)، تجلیل از نیم قرن فعالیت هنری محمدرضا لطفی  (۱۳۹۳) و…. را برگزار کرد. در طول این اجراها کودکان و نوجوانان نسل اول، دوم و سوم نهفت به جریان موسیقی حرفه‌ای پیوستند و صارمی اکنون در فکر انتشار فراخوان برای جذب نسل چهارم از میان نوجوانان زیر ۱۴ سال است.

آن‌چه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگویی است با جهانشاه صارمی به بهانه انتشار آلبوم «به یاد لطفی» و در ادامه فعالیت‌های گروه نهفت.

با توجه به اینکه بخش مهمی از فعالیت‌های گروه نهفت برگزاری بزرگداشت و یادواره برای قدمای موسیقی ایرانی در قالب انتشار آلبوم یا برگزاری کنسرت است و با توجه به اینکه خودتان هم از شاگردان محمدرضا لطفی بوده‌اید، آلبوم «به یاد لطفی» چگونه شکل گرفت؟

قبل از پاسخ به سوال شما لازم به توضیح می‌دانم که بگویم، من در صحبت‌هایم به دو دلیل از عنوان «استاد» برای شخصیت‌های طراز اول موسیقی‌مان استفاده نمی‌کنم. اول اینکه به علت کثرت استفاده از این عنوان برای افراد فاقد صلاحیت، این کلمه مفهوم و کاربرد اصلی خود را در جامعه امروز موسیقی از دست داده است و دوم اینکه در هیچ جای دنیا از چنین واژه‌هایی برای بزرگان موسیقی خود استفاده نمی‌کنند. به عنوان مثال شما تا به حال نشنیده‌اید بگویند استاد بتهوون یا استاد موتزارت؛ حتی از عنوان آقا هم استفاده نمی‌کنند که مثلا بگویند آقای بتهوون و نام بتهوون گویای تمام ارزش‌های هنری این شخص است. همانطور که نام ابوالحسن صبا یا علی‌اکبر شهنازی و… گویای بالاترین ارزش‌های هنری است. به نظر من با گفتن کلمه استاد، کسی استاد نمی‌شود و با نگفتن آن از ارزش هنرمند کم نمی‌شود. برگردیم به پاسخ سوال شما.

‌ یکی از محورهای اصلی گروه نهفت بازسازی و اجرای دوباره آثار قدما و استادان موسیقی کلاسیک‌مان است که می‌تواند از غلامحسین درویش شروع شود و تا استادان موسیقی کلاسیک معاصر مثل محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، فرامرز پایور و… ادامه پیدا کند.

نسل دوم گروه نهفت، سال ۸۳ در تالار وحدت کنسرتی برگزار کرد با عنوان «تجلیل از ۴۰ سال فعالیت هنری محمدرضا لطفی»، آن زمان آقای لطفی در سوئیس بودند. محور این کنسرت اجرای آثار آقای لطفی بود و در کنارش چند قطعه از اساتید دیگر هم اجرا کردیم. بعد از برگزاری این کنسرت به دلیل آن که نسل دوم گروه نهفت چندین سال بود که مشغول فعالیت بود و در سطحی حرفه‌ای قرار داشت و خودِ من هم با گروه روی سن می‌رفتم، تصمیم به ضبط تعدادی از این قطعات گرفتیم.

تعدادی از آثار محمدرضا لطفی قبلا توسط گروه اجرا شده بود و تعدادی  هم تا آن زمان با ارکستر اجرا نشده بود که من بعضی از آن‌ها را از روی اجراهای تک‌نوازی ایشان، برای ارکستر نت‌نویسی کرده بودم که با گروه نهفت کنسرت دادیم. آن زمان به اعضای گروه که متوسط سنی‌شان ۱۷ سال بود پیشنهاد دادم که این قطعات را در استودیو ضبط کنیم. البته نه برای روانه بازار کردن، چون از لحاظ حرفه‌ای رعایت حق و حقوق استادم؛ محمدرضا لطفی برایمان مهم بود، بلکه صرفا به این دلیل که در آرشیو نهفت ثبت شوند.

همان سال به استودیو رفتیم و این قطعات را به صورت جمعی ضبط کردیم. این قطعات پیش من ماند تا زمانی که آقای لطفی به ایران برگشت و من به ایشان گفتم که ما این قطعات را ضبط کرده‌ایم اما برای رعایت حق و حقوق‌تان در آرشیو نگه داشته شده و جایی منتشر نشده است. ایشان هم گفتند که می‌خواهند این قطعات را با گروه‌های سه‌گانه‌ای که آن زمان تشکیل داده بودند، اجرا کنند. آن قطعات توسط آقای لطفی و گروه‌های‌شان اجرا و به صورت آلبوم هم منتشر شد و من آن‌چه را که خودمان ضبط کرده بودیم همچنان نگه داشته بودم.

از زمان اجرای آن قطعات با گروه نهفت، حدودا ۱۴، ۱۵ سال گذشت و دیدم بد نیست که به عنوان یادواره‌ای برای محمدرضا لطفی، منتشرشان کنیم. ما آن زمان فقط گروه‌نوازی‌ها را ضبط کرده بودیم و برای انتشار در قالب آلبوم، تک‌نوازی‌ها توسط همان نوازندگان که اکنون همه‌شان از اهالی حرفه‌ای دنیای موسیقی هستند، ضبط شد. برای آواز و تصنیف هم از آقای پوریا اخواص دعوت کردم و حاصل همه این‌ها اثری شد که در آلبوم «به یاد لطفی» می‌شنوید.

پس در حقیقت آلبوم «به یاد لطفی» در دو مقطع زمانی و با فاصله‌ای حدودا ۱۴، ۱۵ سال از هم تکمیل شد؟

بله، دقیقا. ولی حُسن کار در این است که در هر دو مقطع، نوازندگانی ثابت حضور داشته‌اند.

به محور اصلی کار گروه نهفت اشاره کردید. شما از یکسو تمرکزتان را بر آموزش موسیقی دستگاهی به کودکان و نوجوانان گذاشته‌اید و از سوی دیگر همین کودکان و نوجوانان را به سمت بازسازی آثار قدما و استادان موسیقی کلاسیک سوق می‌دهید و در واقع بر دو نقطه انگشت گذاشته‌اید که مغفول مانده است.

محور اصلی کار من در زمینه موسیقی، آموزش است و نقطه تمرکزم هم کودکان و نوجوانان هستند. ممکن است کار کردن با این گروه‌های سنی مقداری سخت باشد ولی به نظر من اگر عاشق کاری باشید سختی‌هایش را نمی‌بینید. نکته حائز اهمیت برای من آغاز کردن آموزش در سن پایین است و معتقدم در هر زمینه‌ای، آموزش باید از سن کم شروع شود تا بتوان در جوانی، نتایجش را دید. این گونه است که من در کلاس‌ انفرادی خودم که هنرجویان تار و سه‌تار را آموزش می‌دهم بیشتر بر آموزش کودکان و نوجوانان متمرکز بوده و هستم.

تفکر تشکیل گروه نهفت به سال ۱۳۷۰ برمی‌گردد. چیزی که همیشه ذهن مرا مشغول می‌کرد این بود که یک فرد بزرگسال که به دنبال آموزش موسیقی است قطعا انگیزه‌هایی مخصوص به خود دارد ولی کودکی را که نهایتا هشت، نه ساله است و دیدگاهی آن چنانی به موسیقی ندارد چطور می‌توان به آموزش و نواختن تار، سه‌تار، کمانچه و… ترغیب کرد و در او انگیزه کار به وجود آورد؟!

مملوس کردن آموزش موسیقی برای کودکان و قابل مشاهده کردن نتایج و بازده آن برای آنان، همیشه ذهن مرا مشغول کرده بود و بعد از مدت‌ها فکر کردن به این نتیجه رسیدم که کلید حل خیلی از معماها، کار جمعی موسیقی است، چون بچه‌ها در کار جمعی به موسیقی علاقه‌مندتر می‌شوند و حسی متفاوت می‌گیرند.

نکته دیگر که برایم اهمیت داشت این بود که بخشی از موسیقی تکنیک‌هایی است که هنرجویان در ساز تخصصی خود فرامی‌گیرند و  همین‌طور مطالب و قطعاتی که آموزش می‌بینند اما بخش دیگر، مسائل فرهنگی است. ممکن است یک نفر نوازنده‌ای خوب و باتکنیک باشد اما از لحاظ تفکر هنری، تهی باشد و در این صورت قطعا نمی‌تواند هنرمندی تاثیرگذار در عرصه هنر و اجتماع باشد. پس دغدغه من تربیت بینش فرهنگی هنرجویانم هم بود.

مورد سوم اینکه کسان بسیاری را می‌دیدم که از کودکی آموزش دیده بودند و در جوانی حرفه‌ای شده بودند اما باید تلاش بسیاری می‌کردند تا توسط یک سرپرست گروه دیده شوند، وارد گروهی شوند و شروع به کسب تجربه گروه‌نوازی کنند. من فکر کردم این کار را می‌شود در سنین پایین انجام داد، یعنی به موازات اینکه هنرجو ساز انفرادی‌اش را آموزش می‌بیند، تجربه گروه‌نوازی و کنسرت را هم پیدا کند تا به سن جوانی که می‌رسد هم از لحاظ اجرای انفرادی و هم گروه‌نوازی تجربه کافی برای حضور روی سن را کسب کرده باشد.

اولین گروهی که با رعایت همه این اصول آموزش دیدند چه کسانی بودند و چه زمانی روی صحنه رفتند؟

 شکل‌گیری گروه نهفت با بچه‌های کلاس خودم بود. چهار، پنج نفر بودند که همگی تار می‌نواختند و حدود ۱۱ یا ۱۲ سال داشتند. کم‌کم دیدم که می‌توانم سازهای دیگری هم اضافه کنم. آن زمان آقای سعید فرج‌پوری ایران بود و من از ایشان خواستم اگر هنرجویانی در همین رده سنی دارند به من معرفی کنند، ایشان سه هنرجوی کمانچه‌نواز به من معرفی کردند؛ صبا علیزاده، نوید دهقان و نگار خارکن که البته بعدها رعنا شیعه هم به جمع گروه نهفت پیوست. بعد از اضافه شدن کمانچه، تنبک را هم اضافه کردم و این جمع هسته اولیه و نسل اول گروه نهفت را در سال ۷۵ تشکیل داد. حدود یک سال و شاید کمی بیشتر، هر هفته با آن‌ها تمرین‌های طولانی داشتم؛ حتی برای کمانچه‌ها جهت تصحیح فواصل‌شان در انگشت‌گذاری‌ها، مجبور بودم تمرین‌هایی جداگانه بگذارم. نکته مهم این که از ابتدای کار، از تمام تمرینات گروه نهفت فیلم تهیه کردم که در آرشیو موجود است.

استادم، آقای حسین علیزاده هم در جریان تمرین ما بودند و به نقطه‌ای رسیدیم که ایشان هم معتقد بودند کار قابل ارائه است. من فرهنگسرای شفق را برای چهار شب اجاره کردم. این جریان مربوط به حدود ۲۱ سال پیش یعنی سال۷۶ است و آن زمان اجرای کنسرت با هنرجو کاری عجیب و غیرمعمول بود. مسئول فرهنگسرای شفق از من پرسید شما که می‌خواهید چهار شب اجرا بروید، فکر می‌کنید کسی بیاید کارتان را ببیند؟! و برایتان جالب خواهد بود که بگویم هر چهار شب، سالن پر شد! اولین کنسرت نسل اول گروه نهفت با اجرای آثاری از استادان موسیقی کلاسیک ایران در سال ۱۳۷۶ برگزار شد و رفته‌رفته هدفمندتر شدیم.

و در راستای این هدفمندتر شدن، هر سال اقدام به برگزاری بزرگداشت یکی از اساتید موسیقی کلاسیک کردید؟

بله. من تصمیم گرفتم هر سال در قالب بزرگداشت یکی از اساتید موسیقی کلاسیک‌مان، آثار آن استاد را با گروه نهفت اجرا کنیم. این تصمیم چند حُسن داشت؛ اول این که این‌ها آثار ماندگار هنری ما هستند و با تمرین و اجرای این آثار نه تنها می‌توان تکنیک‌های نوازندگی هنرجویان را رشد داد، بلکه می‌توان دیدگاه‌های هنری و زیبایی‌شناسی موسیقی را در آن‌ها به وجود آورد. دوم اینکه از این طریق می‌توان هنرجویان را با فرهنگ موسیقی‌مان و نیز با جمله‌بندی‌های صحیح موسیقی آشنا کرد که همه این موارد در حقیقت پشتوانه هنری هنرجویان در آینده خواهد بود.

هدف دیگر من از برگزاری این بزرگداشت‌ها رساندن دوباره آثار استادان موسیقی کلاسیک‌مان  به گوش نسل امروز است. این مسئله از اهمیت خاصی برخوردار است. طبیعتا یک سال کار کردن روی مجموعه آثار یک استاد، تاثیری بسیار متفاوت خواهد داشت تا اینکه هنرجویی یک هفته روی یک قطعه کار کند و بعد آن را کنار بگذارد و برود سراغ قطعه دیگر.تمرین طولانی مدت روی این آثار باعث می‌شود یکسری جمله‌بندی‌های درست موسیقی در ناخودآگاه هنرجو به شکلی قوی حک و تبدیل به پشتوانه‌ بیان او در موسیقی شود.

روال کارمان هم این بود که بعد از آماده شدن کارها، در تالار رودکی یا وحدت روی صحنه می‌رفتیم و بعد در بخش گروه‌نوازی جشنواره جوان که آن زمان در دلِ جشنواره موسیقی فجر برگزار می‌شد شرکت می‌کردیم و دقیقا می‌توانم بگویم در تمام سال‌هایی که نهفت در جشنواره شرکت کرد، مقام اول را آورد.

بعد از چند سال، نسل اول گروه نهفت که به آستانه جوانی رسید، نسل دوم را جذب کردم و الان که با شما صحبت می‌کنم کارم با نسل سوم هم تمام شده و در این فکر هستم که برای تربیت نسل چهارم، مجددا اقدام به جذب هنرجوی زیر ۱۴  سال کنم.

در این مسیر که بیست و خرده‌ای سال از آغازش می‌گذرد هیچ گاه مورد حمایت هم قرار گرفته‌اید؟

پاسخ سوالتان را با ذکر یک خاطره می‌دهم. سال ۷۸ که برای بزرگداشت یکصد و دومین سال تولد علی‌اکبر شهنازی در تالار رودکی روی صحنه رفتیم، در جشنواره هم شرکت کردیم و مقام اول را آوردیم. چون مقام اول را آوردیم گفتند در اختتامیه هم اجرا داشته باشید. آن زمان بچه‌ها اجرا می‌کردند و من با آن‌ها روی سن نمی‌رفتم. همان سال ارکستر فیلارمونیک ارمنستان به رهبری لوریس چکناواریان هم در جشنواره حضور داشت. در حالی که گروه نهفت روی سن در حال اجرا بود، آقای چکناواریان کنار من ایستاده بودند. بچه‌ها را که دیدند گفتند عجب گروه ژوستی! با این سن‌شان چقدر عالی‌اند! و کلی تعریف کردند و پرسیدند تمرین‌هایتان چگونه است و من توضیح دادم. سوال کردند دولت از شما پشتیبانی می‌کند؟ گفتم خیر! گفتند هیچ؟! گفتم هیچ! گفتند این هیچ یعنی واقعا هیچ؟! یا چون کم است شما می‌گویید هیچ! گفتم نه! به معنی دقیق کلمه هیچ حمایتی نمی‌کنند! پرسیدند کجا تمرین می‌کنید؟! گفتم در خانه‌ام!

سرشان  را تکان دادند و گفتند شما اگر پایت را از ایران بیرون بگذاری، نه حتی در اروپا و آمریکا، در همین ارمنستان، کارتان را که ببینند می‌گویند شما نه فکر زندگی‌ات را بکن، نه فکر خورد و خوراکت را، نه تحصیل فرندانت را، نه بهداشت و درمانت را، همه این‌ها با ما. ما بچه‌ها را به تو تحویل می‌دهیم و تو فقط با این‌ها کار کن! معلوم است که تحت این شرایط نتیجه کار و تداوم آن به چه صورت خواهد بود.

باورتان می‌شود ۲۲ سال است که گروه نهفت مشغول کار است و سر سوزنی حمایت نشده است! البته این را هم بگویم که از ابتدا، من انتظار هیچ‌گونه حمایت مادی و معنوی را از هیچ نهاد دولتی و غیردولتی نداشته‌ام و بر طبق شواهد، در این مملکت هر جریان فرهنگی که از حمایت دولتی برخوردار بوده پس از مدتی متوقف شده و اینکه جریانی فرهنگی به نام نهفت توانسته است به مدت ۲۲ سال تداوم داشته باشد، به عدم برخورداری از هرگونه حمایتی بوده است.

و حمایت دفتر موسیقی و وزارت ارشاد هم محدود شده است به دادن نوبت اجرا در تالار وحدت؟

تقریبا همین‌طور است. البته این هم داستان دارد. ما در سال‌های اول فعالیت‌مان در تالار رودکی روی صحنه می‌رفتیم. سال ۷۹ بود و کنسرت بزرگداشت آقای علیزاده؛ در آن زمان آقای ایرج نعیمایی مدیرعامل انجمن موسیقی بودند. من برای دادن تقاضای اجرا رفته بودم و آقای نعیمایی گفتند می‌خواهید در تالار وحدت روی صحنه بروید؟ و من گفتم چراکه نه! آن زمان تالار وحدت، تالار وحدت فعلی نبود و اجرا در آن، اعتبار رزومه‌تان را چندین برابر می‌کرد.

نامه درخواست اجرا در تالار وحدت از سوی انجمن به تالار فرستاده شد. فردای آن روز از تالار وحدت با من تماس گرفتند و گفتند هر چند شب که مایل هستید می‌توانید در تالار رودکی روی صحنه بروید ولی از اجرا در تالار وحدت انصراف دهید! پرسیدم چرا؟! گفتند ما دلیلش را به آقای نعیمایی می‌گوییم! گفتم شما با خودشان صحبت کنید، چون ایشان تشخیص داده‌اند که ما در وحدت روی صحنه برویم.

دو، سه روز گذشت و من آقای نعیمایی را دیدم و گفتم که از سوی تالار وحدت چنین چیزی به من گفته شده است. ایشان گفتند بله! گفته‌اند تالار وحدت جای گروه‌های حرفه‌ای است و من هم جواب داده‌ام دقیقا به همین علت می‌خواهم که گروه نهفت آن جا برنامه اجرا کند، چون گروهی حرفه‌ای است.

آن زمان برای اطلاع رسانی کنسرت‌ها، مقابل تالار وحدت بنر نصب می‌کردند. بنر ما را نصب کردند و عصرش به من خبر دادند که تالار وحدت بنر را برداشته است!… این‌ها را گفتم که بدانید ما چه مسائلی را پشت سر گذاشته‌ایم. بالاخره  این کنسرت در تالار وحدت برگزار شد. این اجرا، بزرگداشت سی سال فعالیت هنری حسین علیزاده بود و دو شب روی صحنه رفت. کار درجه یک بود و هر دو شب سالن پُر شد و از آن پس، کنسرتهایمان در تالار وحدت برگزار شدند. من اگر بخواهم سرگذشت بیست و چند ساله گروه نهفت را بگویم که در کنار موسیقی‌مان چه مبارزاتی انجام داده‌ایم تا به اینجا برسیم، سرگیجه می‌گیرید!

سال ۸۴ که قرار بود «بزرگداشت یکصدمین سال تولد استاد روح‌الله خالقی» را در جشنواره موسیقی فجر اجرا کنید طی نامه‌ای سرگشاده از حضور در این رویداد موسیقایی انصراف دادید و بعد از آن هم دیگر شرکت نکردید. امسال قصد حضور دارید؟

من فعلا شرکت در جشنواره را از ذهنم پاک کرده‌ام و به آن فکر نمی‌کنم. برای این کار دلایل زیادی دارم که بخشی از آن‌ها مربوط به ساختار جشنواره است و بخشی دیگر مربوط به دیدگاه‌های هنری خودم. البته تمام این‌ها به معنای نفی تلاش‌های مسئولین جشنواره نیست.

اگر این نقد را بر کار گروه نهفت بشنوید که باتوجه به گروه سنی بچه‌ها، باید موسیقی‌ای در خور سن و سال‌شان به آن‌ها آموزش داد و چرا باید از بچه ۱۰، ۱۱ ساله خواست که کارهای درویش‌خان یا شهنازی را اجرا کند و این‌ها کارهای درجه بالا و کلاسیک موسیقی ایران است و برای ذهن کودکان و نوجوانان سنگین، چه پاسخی می‌دهید؟

 اینجا چند مسئله مطرح است. اول اینکه بچه‌هایی که موسیقی جدی ایرانی کار می‌کنند، سر کلاس‌هایشان چه قطعاتی را آموزش می‌بینند؟ هنرجویان و بچه‌هایی که می‌خواهند تار آموزش ببینند، کتاب‌های دستور مقدماتی تار و سه‌تار روح‌الله خالقی را در برنامه آموزش ابتدایی خود دارند، به قطعات کتاب‌های اول و دوم  که نگاه کنید؛ پیش‌درآمد دشتی: موسی معروفی، رنگ ابوعطا: ابراهیم منصوری، پیش‌درآمد اصفهان: مرتضی نی‌داوود، رنگ اصفهان: غلامحسین درویش و… همگی آثار کلاسیک موسیقی هستند و آن‌ها، همین‌ها را آموزش می‌بینند. در آموزش سازهای دیگر هم متد به همین صورت است. پس نه تنها هیچ اشکالی ندارد، بلکه خیلی بهتر است که رپرتوار کار جمعی و گروهی آنان نیز در همین سطح باشد.

دوم اینکه وقتی این قطعات را با بچه‌ها و نوجوانان را کار می‌کنیم، آن‌ها از سن کم با موسیقی ناب هنری آشنا می‌شوند. یعنی دیگر ذهن‌شان اجازه نمی‌دهد که موسیقی مبتذل گوش کنند. از سوی دیگر در موسیقی کلاسیک غربی نیز آموزش بر همین روال است، بچه‌هایی که موسیقی کار می‌کنند چه می‌‌نوازند؟ باخ، موتزارت، شوپن و… همین‌ها را کار می‌کنند.

در زمینه آموزش موسیقی به کودکان، بحث دیگری داریم به نام موسیقی ارف که البته من با آن شیوه‌ای که در ایران تدریس می‌شود کاملا مخالفم. چون حتی خود کارل ارف پیشنهاد داده بود که در هر کشوری بسته به فرهنگ خودشان سازهایی ابداع شود که بچه‌ها با آن سازها کار کنند ولی این جا همان‌ بلز را آورده‌اند و همان را کار می‌کنند. در صورتی که بچه‌ای که می‌خواهد موسیقی ایرانی کار کند اصلا ذهنیت بلز لازم ندارد. آقای پایور یکبار به من فرمودند «بچه‌ای که قرار است موسیقی ایرانی کار کند، از همان ابتدا باید گوشش به فواصل دشتی و چهارگاه و همایون و … عادت پیدا کند.» پس خیلی بهتر است برای ورود و آشنایی کودکان کم سن و سال با موسیقی ایرانی از تنبک و اشعار فراخور سن و سال آن‌ها استفاده شود.

گفتگو: نرگس کیانی 

درباره : موسیقی

خواننده: 
نیما قائدی
کاور ویدیو: 
آهنگساز: 
نیما قائدی
محمد صادقی
تنظیم کننده: 
عرفان کریمی
درباره : موسیقی

در یادبود سالگرد زلزله کرمانشاه

برگزاری کنسرت گروه شبروان به خوانندگی امیر اثنی عشری

برگزاری کنسرت گروه شبروان به خوانندگی امیر اثنی عشری
برگزاری کنسرت گروه شبروان به خوانندگی امیر اثنی عشری

گروه شبروان به سرپرستی آرش کاووسی و خوانندگی امیر اثنی عشری در یادبود سالگرد زلزله کرمانشاه به روی صحنه می رود.

به گزارش سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان»، امیر اثنی عشری خواننده موسیقی ایرانی با ذکر جزئیات این کنسرت اعلام کرد: « در این کنسرت که دوم آذرماه در سالن رودکی برگزار می شود گروه شبروان در دو بخش دشتی و شور قطعاتی را اجرا می نماید، که قطعه “زخم نهان” از ساخته های آرش کاووسی برای اولین بار به یاد حادثه دیدگان زلزله کرمانشاه اجرا می شود.»

اثنی عشری افزود: «قرار است نیمی از عواید این کنسرت نیز به زلزله زدگان اختصاص یابد و بلیت فروشی این کنسرت نیز هم اکنون در سایت تیوال آغاز شده است».

اعضای گروه شبروان در این برنامه عبارتند از آرش کاوسی: سرپرست گروه و تار، رضا صدرالدینی: تمبک، محمد جوزی: عود، نوید جمالی پور: کمانچه، محسن میرزایی: سنتور، حامد مردانی: نی، مرضیه ریوند: تار، امیرعباس برفی: دف و امیر اثنی عشری: خواننده.

مطالب پربازید

منبع: سایت خبری و تحلیلی موسیقی ایرانیان Musiceiranian.ir

درباره : موسیقی
صفحات سایت